مدیریت تغییر
تغییر اجتناب ناپذیر است و باید به منظور ایجاد تحولات سازنده و مؤثر در سازمانها، طراحی و مدیریت شود. جهان امروز نیاز فزاینده به آننوع از مدیریت دارد که به ایجاد سازمانهایی که به سمت فعال کردن پتانسیل های خود می پردازند بها دهد و در عین حال به حل بحرانها وشرایط اضطراری محیط کار بیندیشد.در عصر حاضر، تحول، بازسازی و نوسازی یکی از ابعاد مهم سلامت سازمانی بوده و بنابراین،مدیریت تغییر یکی از مشکل ترین وظائف مدیران پیشرو است. نوشتار حاضر بر آن است که ضمن بیان اهمیت و ضرورت مدیریتتغییرو ارائه مدلهایی از مدیریت تغییر به بیان مختصر عوامل تسهیل کننده تغییر و بهسازی در سازمانها،مشکلات عمده مدیریت تغییر وراهکارهای غلبه بر مقاومتها و موانع موجود بر سر راه ایجاد تغییرات سازمانی بپردازد .ما انسانها در محیطی زندگی می کنیم که همه چیز آن بطور دایم در حال تغییر و نو شدن است و هیچ چیز ثابتی در آن وجود ندارد.تغییرات و دگرگونی اجتماعی واقعیتی است که توجه بسیاری از اندیشمندان را به خود جلب نموده است . توجه به قدیمی ترین میراثفکری بشری ، همانند آثار باقی مانده از حکماء یونانیان ، تا آثار فیلسوفان متأخر اسلامی ، بیانگر این حقیقت است ؛ که تغییر و دگرگونیدر کانون توجه آنان قرار داشته و از آن به حرکت۱ تعبیر نموده اند؛ چنانچه حکیم یونانی هرقلیطوس در انگاره فلسفی خود بیقراری، بیثباتی و یا تغییر و نو شدن دایمی را اصل همه چیز دانسته و در تبیین بیقراری عالم از تمثیل رود بهره جسته و می گوید: ” عالم به رودی میماند که همواره روان و سیال است و در آن هر لحظه مانند لحظه ی قبل از خودش نیست”. هرقلیطوس منکر ثبات و بقا است و می گوید:” هرچه را بنگری به یک اعتبار هست و به اعتبار دیگر نیست. نسبت به هیچ چیز نمی توان گفت می باشد، بلکه همه چیز در حال شدن است” توجه به تغییرات ، منحصر به فیلسوفان نبوده، بلکه از بدو پیدایش علم جامعه شناسی در کانون توجه اندیشمندان این رشته علمی به عنوانیکپدیده اجتماعی نیز قرار داشته است . اندیشمندان از منظرهای مختلف به تبیین و تحلیل این واقعیت پرداخته اند
مقاله استاندارد فرمت:pdfقابل کپی تعداد صفحات:۱۶